رابطه اسلام ودموكراسي
بسم الله الرحمن الرحيم
{ إن الحكمُ إلا لله أمر ألاَّ تعبدوا إلا إيَّاه ذلك الدين القيمُ ولكن أكثر الناس لا يعلمون } يوسف:40 .
{ والله يحكم لا معقِّبَ لحكمه وهو سريع الحساب } الرعد:41 .
{ إن الله يحكم ما يريد } المائدة:1.
{ أفحكمَ الجاهلية يبغون ومن أحسنُ من الله حكماً لقومٍ يوقنون } المائدة:50.
{ أم لهم شُركاءُ شَرَعوا لهم من الدين ما لم يأذن به اللهُ } الشورى:21.
{ ولا يُشرِكُ في حكمه أحداً } الكهف:26.
{ ومن يقل منهم إني إله من دونه فذلك نجزيه جهنمَ كذلك نجزي الظالمين } الأنبياء:29 .
{ وما كان لمؤمنٍ ولا مؤمنةٍ إذا قضى اللهُ ورسوله أمراً أن يكون لهم الخيرة من أمرهم ومَن يعصِ الله ورسوله فقد ضل ضلالاً مبيناً } الأحزاب:36.
{ فلا وربك لا يؤمنون حتى يُحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا في أنفسهم حرجاً مما قضيت ويسلموا تسليماً } النساء:65.
{ إن الله لا يغفر أن يُشرك به ويغفر ما دون ذلك لمن يشاء } النساء:65.
{ ولقد بعثنا في كل أمةٍ رسولاً أن اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت } النحل:36.
{ فمن يكفر بالطاغوت ويؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقى لا انفصام لها } البقرة:256 .
{ وما اختلفتم فيه من شيءٍ فحكمه إلى الله } الشورى:10 .
{ فإن تنازعتم في شيءٍ فردوه إلى الله والرسول إن كنتم تؤمنون بالله واليوم الآخر } النساء:59.
{ ومن لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الكافرون } المائدة:44.
مقدمه:
إن الحمد لله ، نحمده ونستعينه ونستهديه ، ونعوذ بالله من شرور أنفسنا ومن سيئات أعمالنا . من يهده الله فلا مضل له ، ومن يضلل فلا هادي له . ونشهد ألا إله إلا الله وحده لا شريك له ، وأن محمداً صلى الله عليه وسلم عبده ورسوله .
وبعد
در عصري واقع شده ايم كه تمام تهاجمات عليه اسلام به اوج خود رسيده است واين تهاجمات علاوه بر حمله مسلحانه و اشغال مناطق اسلامي وكشتن مردمي مظلوم به دست غربي هاي يهودي زده بر روان هجومي بردند که صدمات وتلفات ان بيشتراز تلفات جاني است در واقع با ازبين بردن مفاهيم قراني وآوردن مفاهيم جديد که هيچ ارتباطي با دين ندارند موفق شدند حرفي که ويليام گلدستون زده بود ( تا زمانيکه قرآن در دست مسلمانان باشد اروپا نمي تواند احساس امنيت کند) را به اجرا درآورند ومفاهيم خود را که در تضاد با اسلام است به خورد ما مسلمانها داده ودر حالي که خود آنها از آن مفاهيم دوري ميکنند و آن را در نظام خود به کار نمي برند و به ما وانمود ميکنند که اين الفاظ در اسلام وجود دارد واسلام طرفدار آن است در حالي که خود اسلام داراي مفاهيمي است که هرجامعه آن را به کار ببندد جامعه اي مترقي خواهد شد .
والفاظي که امروز بسيار به کار ميبندند دموکراسي است که باعث شده است که اختلاف زيادي را بين مسلمانان به وجود آورند و سوال هاي را به وجود مي اورد مانند ايا دموكراسي همان است كه عده اي ادعا ميكنند همان شوراي است كه در دين اسلام به ان توصيه شده است در اين رساله سعي شده است به صورتي مختصر دموکراسي را تعريف کرده وراتباط ان را با اسلام مشخص کرده است .......................................................................................
دموکراسي:
از انجا كه كلمه دموكراسي در شرع (قران وسنت) وارد نشده است همچنين ريشه اي عربي ندارد، بلکه اصطلاحي غربي است و براي شناخت مفهوم وماههيت آن نه ميتوان به منابع شرعي رجوع كرد
ونه ميتوان به لغت عرب مراجعه نمود بلكه ناگزير بايد به تعاريف ايجاد كنندگان آن وآنهاي كه دموكراسي را بنا نهاده اند رجوع كنيم تا مفهوم حقيقي ان را دريابيم.
دموكراسي Democracy لفظي سياسي غربي است كه مشترك از دوكلمه يوناني Demos يعني مردم وKratos يعني سلطه وحكومت است‘ ودر واقع معناي ان قدرت وسلطه براي مردم است يعني خود مردم سرنوشت خود را تعيين كنند از طريق پارلمان ومجالس سياسي كه در ان قانون گذاري مي شود‘ودر دئرة المعارف سياسي امده است "تمام نظام هاي دموكراسي بر يك اساس فكري بنا نهاده شده اند وان حق حاكميت مردم است ودرواقع دموكراسي مبدأ حاكميت ملت است. همچنين در تعريف دموكراسي پارلماني آمده است "ملت که صاحب حق حاکميت است به خودي خود امر قانون گذاري را انجام نمي دهد بلکه مردم از جانب خود نمايندگاني را براي مدت معيني انتخاب ميکنند تا به نمايندگي آنها امر قانون گذاري،را انجام دهند پس پارلمان (مجلس)در دموکراسي مجري حاکميت ملت است ودر خلال قانون گذاري،در واقع اراده مردم را به اجرا درمي آورند.از لحاظ تاريخي اين نظام ابتدا
در انگلستان وفرانسه پديد آمد وسپس به ساير کشوره انتقال پيدا کرد
منبع وپيدايش دموکراسي:
سقراط حكيم صورتهاى تحول اجتماع را ناشى از تحولات روحى و اخلاقى شناسانده و آن را بدقت بررسى نموده است: از «آريستو كراسى»- حكومت افاضل كه همان حاكميت قوانين منبعث از خير اعظم «خداوند» مى باشد، به «تموكراسى» حكومت برترى جويى و اشرافى. و از آن به «اوليكارشى» حكومت سود جويان- و سپس تحول به «دموكراسى» آزادى و مساوات بى بند و تهتك. در اين مرحله است كه تصادم احزاب، براى تحصيل مال و امتيازات، زمينه را براى «انبعاث»- برانگيخته شدن مستبد فراهم ميسازد كه پست ترين نظام است. و همين تحولى كه سموئيل در نظام اسرائيل و سقراط درباره نظام مدينه فاضله پيش بينى نمود در مجتمع اسلامى نيز صورت گرفت و رسول اكرم (ص) از آن نگران بود:
الخلافة من بعدى ثلاثون سنه ثم تكون ملكا عضوضا
»- يعنى تحول از حاكميت خدا و شريعت قرآن باستبداد تغير پيدا ميكند.
در واقع انقلاب فرانسه در سال1789ميلادي،از عوامل اصلي تثبيت دموکراسي بود،هرچند که نظام نمايندگي پارلماني يک قرن قبل ازآن در انگلستان پديد آمده بود.از لحاظ نظري،مبدا حاکميت ملت که اساس دموکراسي است دها سال قبل از انقلاب فرانسه ودر نوشته هاي "جان لوک"،"شارل دو منتسکيو"،"ژان ژاک رسو"بيان گرديده بود .اين افراد ،بنيانگذاران نظريه "پيمان اجتماعي " بودند که اساس وپايه نظريه ي حاکميت ملي به شمار مي آيند. نظريه حاکميت ملت (که اساس دموکراسي است) به عنوان مقابله به مثلي در برابر نظريه "تفويض ازجانب خداوند"(اعطاي اختيار از جانب خداوند )،مطرح گرديد. اساس اين نظريه که حدود 10قرن بر اروپا حاکم بود،به اين شکل بود که پادشاه با اختياراتي که از جانب خداوند به او داده شده!! حکمراني مي کند .در اين نظريه که از جانب کليسا حمايت ميشد پادشاه حاکم مطلق بود ومردم اروپا در سايه اين نظريه حکم مطلق ،رنج ومشقت بسياري را متحمل مي شدند.ودر واقع پادشاه در زير شعار"اختيار از جانب خداوند" هرچه را خود دوست مي داشت بر مردم تحميل ميکرد. بنابراين نظريه حاکميت ملت راه حل مناسبي براي آنها بود تا بدين وسيله از حاکميت مطلق پادشاه وکليسا که به گمان خودشان از جانب خداوند صاب اختيار بودند،خارج شوند.
در نتيجه منشا دموکراسي ،خروج ازحاکميت خداوند است تا به انسان حق حاکميت وقانون گذاري را به جاي خداوند اعطا کند.دراصول وقوانين انقلاب فرانسه نيزبه اين مسله (حق ملت در قانون گذاري)به وضوح اشاره شده بود. متن ماده6بيانيه حقوق بشرسال1789ميلادي به اين شرح ميباشد:"قانون ،نماد اراده ملت است" يعني قانون نماد اراده کليسا يا اراده خداوند نيست ومتن ماده25قانون فرانسه در سال
1793که به همراهبيانيه حقوق بشر صادر شد اين بود که:"وظيفه حاکميت به عهده ملت است"
تحميل دموكراسي غرب بر شرق:
تا زمان تولد تاگور(شاعر هندي) ، غرب از صد طريق به شرق راه يافته و اكنون در حال دگرگون كردن كليه شئون حياتي مشرق زمين است. 48270 كيلومتر راه آهن بيابانها و گاتهاي هند را به يکديگر متصل كرده و چهره هاي غربي را به هر روستايي برده است؛ سيمهاي تلگراف و مطبوعات اخبار مهم جهان متغير را به گوش هر پژوهنده اي رسانيده است؛ مدارس انگليسي تاريخ بريتانيا را با اين نظر تعليم داده اند كه [هنديان را] كارمند بريتانيا كنند، و ندانسته انديشه هاي انگليسي دموكراسي و آزادي را تلقين كرده اند. حالا حتي شرق هم هراکليتوس را تاييد مي كند
هنديان غرب گرا معتقدات قديم را، كه همان روح هند است، به دور انداختند، و با دلي افسرده و سرخورده به كشورشان بازگشتند؛ نقش هزاران خدا از آسمان بر زمين فرو افتاد. بعد، ناگزير، مدينة فاضله جاي بهشت را پر كرد؛ دموكراسي جانشين نيروانه(برترين آزادي) شد.
حکم اسلام در باره دموکراسي:
که خود را از جنگ هاي که با آن روبه رو هستند و عذاب آخرت نجات دهند همان قضيه ايمان صادق وتوحيدي پاک وبدون شائبه ودين حق است ودين حق همان اسلام است نه سوسيالست ودموکراسي و کومونيستي وسرمايه داري ومصطلحاتي از اين قبيل که بيشتر ظالمان زمان امروز خود را درکنار آنها پنهان ميکنند وهرکس ازاين دين حق روي گرداند وبه جاي قرآن به اين جور مصطلحات متمسک شود براستي خود را هلاک کرده است هرچند که با نام اسلام ومسلمان هم باشد.بنابراين دموکراسي با واگذاري حق مطلق حاکميت وقانون گذاري وتشريع به انسان،اين صفت از صفات الوهيت خداوند را به انسان واگذار ميکند وبه اين وسيله انسان رادر امر قانون گذاري وتشريع،شريک خداوند سبحان قرار ميدهد که اين مسله بدون هيچ شکي کفر اکبر است.ودعوت به سوي دموکراسي بر هيچ کسي مخفي نيست که اين لفظ عقلا ونقلا با اسلام اختلافي بسيار دارد واين لفظ پر است از کفريات وشروعي است براي حکم کردن به غير حکم خداوند. نظام دموکراسي پابر جا نيست مگر اينکه مثل يک ساختمان بردين اسلام فرو ريزد،وبه همين خاطر است که کفار اين نظام رابه سوي عالم اسلامي سوق ميدهند،زيرا ميدانند پابر جا نمي ماند مگر اينکه بر اسلام فرو ريزد. وهمچنين بعض از علماي معاصر در اين باره فتواي صادر کردن مانند الشيخ المحدث محمد ناصر الدين الألباني، والشيخ مقبل بن هادي الوادعي اليمني که اين فتوا در مجله"الأصالة " شماره دوم، صفحه24.
فرمودند که دموکراسي از جمله نظام هاي طاغوت است، که خداوند امر کرده است به آن کفر بورزيم { فمن يكفر بالطاغوت ويؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقى لا انفصام لها والله سميع عليم } "بقره256" <بنابراين كسي كه از طاغوت ( شيطان و بتها و معبودهاي پوشالي و هر موجودي كه بر عقل بشورد و آن را از حق منصرف كند ) نافرماني كند و به خدا ايمان بياورد ، به محكم ترين دستاويز درآويخته است ( و او را از سقوط و هلاكت مي رهاند و ) اصلاً گسستن ندارد . و خداوند شنوا و دانا است ( و سخنان پنهان و آشكار مردمان را مي شنود و از كردار كوچك و بزرگ همگان آگاهي دارد )> ، وقال تعالى: { ولقد بعثنا في كل أمةٍ رسولاً أن اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت }" نحل 36"< ما به ميان هر ملّتي پيغمبري را فرستاده ايم ( و محتواي دعوت همه پيغمبران اين بوده است ) كه خدا را بپرستيد و از طاغوت ( شيطان ، بتان ، ستمگران ، و غيره ) دوري كنيد . >، وقال: { ألم ترى إلى الذين أوتوا نصيباً من الكتاب يؤمنون بالجبت والطاغوت ويقولون للذين كفروا هؤلاء أهدى من الذين آمنوا سبيلاً } "نساء 51" آيا در شگفت نيستي از كساني كه بهره اي از ( دانش ) كتاب ( آسماني ) بديشان رسيده است ( چگونه خويشتن را از هدايت كتابهاي يزدان و راهنمائي خرد و فطرت و نداي وجدان به دور داشته اند و ) به بتان و شيطان ايمان مي آورند ( و به دنبال اوهام و خرافات راه مي افتند و به پرستش معبودهاي باطل مي پردازند ) و درباره كافران ( قريش ) مي گويند كه اينان از مسلماناني برحقّ تر و راه يافته ترند ( كه اسلام را قبول و محمّد را به پيشوائي پذيرفته اند ! ) .
اين قاعده منطقي است که بيان مي دارد دو نقيض با هم جمع نمي شوند
اسلام ودموکراسي هم دو نقيض هستند که اجتماع آن محال ميباشد.
در واقع در دموکراسي حق قانون گذاري وحاکميت،مختص مردم است،در حاليکه در دين اسلام اينها از حقوق مطلق خداوندند.
اما اکنون که با ماهيت دموکراسي وحکم اسلام در مورد آن آسنا شديم اين مطلب را برسي مي کنيم که آيا حکومت ها ي معاصر به اصول اين دموکراسي که خود مدعي آنند،پايبندند يا خير؟درپاسخ به اين سوال با جرات ميتوان گفت نه،براي اثبات اين پاسخ ، وضعيت انتخابات را(به عنوان نمونه بارزي از دموکراسي)در کشور هاي مختلف دنيا برسي ميکنيم که در اين باره به چند نکته اشاره خواهيم کرد.
نکته اول:آزادي انتخاب نيز در دموکراسي مورد ادعاي اين انتخاباتها وجود ندارد.زيرا احزاب مختلف با بکار گيري رسانه هاي تحت اختيار خود وقايع را هر آنگونه که خود بخواهند جلوه مي دهند وبه راحتي مي توانند نامزد مورد نظر خود را از فردي فاسد ودروغگو به شخصيتي منجي وصادق در نظر مردم ارتقا دهند.
همچنين اين احزاب مي توانند يا امکانات مالي که در اختيار دارند حتي در انتخابات ساير کشورها تاثير بگذارند(همانگونه که به اعتراف مقامات وقت آمريکا،ترومن وکسينجر،آمريکا در انتخابات ايتاليا در سالهاي 1947و1976به نفع احزاب دموکرات مسيحي دخالت کرد)چه برسد به خريد آراي ملت خود.
نکته دوم:در بسياري ازاين انتخابات،عملا آراء مردم در نتيجه هيچ تاثيري ندارد،وانتخابات نمايشي بيش نيست ودر واقع برنده انتخابات از قبل مشخص شده است که اين تماما متناقض دموکراسي مزعوم است.
نکته سوم:در بسياري از حکومت ها هر نامزد شرکت کننده انتخابات بايد عضو يک حزب باشد.وهمانگونه که مشخص است هر حزب داراي اهداف وخواسته هاي مشخص است که سعي در رسيدن به آنها دارند،پس فردي که به قدرت مي رسد سعي در رسيدن به اهداف حزب مورد نظر خود دارد نه دستيابي به اهداف مردم.در واقع اين حاکميت،حاکميت بخشي از مردم بر تمامي آنها است،نه حاکميت مردم بر مردم(مورد ادعا).
نکته چهارم ودر پايان حتي اگر مردم آزادنه در انتخابات شرکت کنند وبه دلخواه خود فردي را برگزينند،فرد برگزيده شده تنها مجري سياست هاي از پيش مشخص شده حکومت ها است وتنها اختياراتي که دارد نحوه اجراي اين سياستهاست،همانگونه که برخي از روساء به آن اعتراف کرده اند.که اين نيزکاملا مخالف با اصل حاکميت ملت مورد ادعا است.
کلام آخر:
برادران عزيز وخواهران گرامي حال که ماهيت دموکراسي وحکم اسلام در مورد آن مشخص گرديد ومعلوم شد حکومت ها به اصول همين دموکراسي مورد ادعا خود پايبند نيستند، بدانيم تا زمانيکه دموکراسي،اهداف آنها را محقق کند،از آن حمايت ميکنند واگر روزي دموکراسي با مصالحشان تعارض پيدا کرد،اين اصل رانيز از بين ميبرند
حالِ آنها به کسي مي ماند که بتي از خرما را براي خود ساخته تا آن را عبادت کند،اگر روزي گرسنه شوند،معبود خود را ميخورند. نمونه اين مساله را در شرق وغرب ديده ايم.
وبدانيم انتخابات از نمونه بارزي از دموکراسي است؛حيله اي است تا به وسيله آن،مسلمانان را از راه شرعي که خداوند براي نجات آنها مشخص کرده،باز دارند وآنها را مشغول به بازي انتخابات کنند
وآخر دعوانا ان الحمد الله رب العالمين
منابع:
1.حكم الإسلام في الديمقراطية والتعددية الحزبية مولف :ابوبصير طرطوسي
2.کيف ندعو الناس مولف: محمد قطب
3. الجامع في طلب العلم الشريف مولف: عبد القادر بن عبدالعزيز
4. المفصل في شرح آية لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ مولف: علي بن نايف الشحود
5. العلمانيّون والإسلام مولف : محمد قطب
6.تاريخ تمدن مولف:ويل دورانت
7.پرتوي از قرآن مولف:ناشناس