زنان کرد در تاریخ اسلام
ستّ الشّام دختر أيوب
نام او: زمرّد خاتون است و لقبش: عصمة الدين.كه ما مطلقاً او را به : ستّ الشام ميشناسيم.او «سيدة الملكات» و «سيدة الخواتين» در عصرش بوده است.
زني است جليل القدر و عظيم الشأن. خداوند نعمت تفضّل و احسان و انواع نيكيها و راست كرداري را به او بخشيده است.آنچه كه تاريخ از به خاطر آوردن امثال آنعاجز است.
«إبن كثير» در تاريخش از او ياد كردهو او را خواهر ملوك و سلاطين و عمة فرزندانشان دانسته، او حتّي مادر پادشاهان نيز بوده است.
۳۵ پادشاه و ملوك و واليان از محارم و بستگان نسبي او به شمار ميروند.كه نوه إبن جوزی آنها را نام برده است:
پادشاهان بنيايوب تا آخرين نفري كه داراي سلطنت و قلمرو و ولايتي از بلاد و سرزمينهاي مشهور بودهاند، همه از محارم و بستگانش هستند. حال يا برادرش بودهاند، و يا برادرزاده كه جمعاً 35 ملك و والي ميباشند:
برادرانش چهار نفر بودند: معظّم توران شاه، صلاحالدين،عادلوسيفالاءسلام...و فرزندان و اولاد صلاح الدين عبارتند از: عزيز و پسرش منصور، أفضل، زاهر، ظاهر. امّا ستّ الشام خود دختر أيوب فرزند شاذي كه خواهر صلاح الدين أيوبي و معظّم توران شاه پسر أيوب، والي «يمن» است:
او زني عاقل و داراي فضل و احسان و نيكيهاي بسياري بوده است و در مقابل هزار دينار طلا در سال، در خانهاش شربتها و معجونها و داروهاي گياهي و غيرگياهي درست میکرد و آنها را بين بيماران و ناتوانان و محتاجان پخش ميكرد. درِ خانهاش بر روي هر كسي باز بود و پناهگاه بيماران و گرفتاران و بلا ديدگان محسوب ميشد.با آنها همچون مادري مهربان و دلسوز رفتار ميكرد، به آنها كمك مينمود و از مصيبتهايشان ميكاست و از بخشش مال و سخاوت برايشان، هيچ دريغي نميكرد.
خداوند آنچنان موهبتي به او عطا كرده بود كه مال و دارايي را زماني نيك و پسنديده ميدانست كه به مستحقّان داده شود و در راههاي خير، علوم نافع و سودمند، و در گشودن درهاي نيكي و احسان صرف شود.
علاقة او به علم و دانش به حدّي بود كه تمام همّ و غمّش، تعليم پسرش حسام الدّين عمر بود.
«إبن كثير» آورده است: «حسام الدين عمر پسر لاجين از اكابر و بزرگان علماء نزد دايياش صلاح الدين أيوبي بوده است>>.
او ابتداء با پدر حسام ازدواج كرده بود. و سپس به همسري پسر عمويش، ناصرالدين محمّد پسر أسدالدين شيركوه فرزند شاذي، والي حمص درآمد.
دو مدرسة بزرگي را تأسيس و به پا داشت: مدرسة «شام بيروني» و «شام داخلي».
مدرسه شام بیرونی را «حساميه» نيز ناميدهاند وبخاطر حسامالدين پسر لاجين این نام را به آن دادهاند. مادرش او را نيز در آنجا دفن كرده بود و خود نيز در همان قبري دفن شد كه پسرش در آن مدفون بود.
مصادر تاريخي از مواقف و آگاهيهاي سياسياش، چيزي برايمان بازگو نكردهاند.بلكه تنها به كارهاي خيريهاش نگريسته كه او واسطة خير و خوبي بين برادرانش بوده، و موضع و محل تجمّع و اتفاق بين خانواده و نزديكانش بوده است. و همچنين اين كه هميشه بر علم و خير و اصلاح تشويق و تشجيع كرده است.و در مقابل، شفيع بدكاران ميشد و از گناهكاران ميگذشت و چشم پوشي ميكرد.نسبت به خانوادهاش دلسوز و علاقهمند بود.
بالاخره «ست الشام» روز جمعه، 16 ذيالقعدة سال 616 هجري وفات يافت و در مدرسة «شام بيروني» دفن گرديد.
مصادر و مآخذي كه از آنها استفاده شده است:
- البداية و النهاية، إبن كثير 13/84-85.
- خطط الشام 6/79-80.
- الدارس في تاريخ المدارس 1/277-313.
- الذيل علي الروضتين، أبي شامة مقدّسي صفحة 119.
- لطف السمر و قطف الثمر 1/315، 359، 537.
- مرآة الجنان 4/35.
- منادمة الاطلال صفحة 106-109.
- النجوم الزاهرة 6/87، 100، 109.
- الوافي بالوفيات 15/119 - 120.
- وفيات الاعيان 3/244 - 245، 307.